الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
704
إحياء علوم الدين ( فارسى )
زيرا كه او آفات نفوس و مكايد شيطان و مواضع غرور بداند ، از آن بپرهيزد . و جاهل نداند ، پس چگونه از آن احتراز كند ! پس هميشه جاهل در رنج باشد و شيطان از او در شادى و شماتت . پس باز داشت خواهيم به خداى از جهل و غفلت ، و آن سر همهء بدبختيهاست ، و بنياد همهء زيانكاريها . پس حكم خداى بر هر بندهاى آن است كه نفس خود را مراقبت كند به وقت قصد فعل ، و سعى كردن به جارحه ، تا نزديك همّ و سعى توقف نمايد ، تا به نور علم او را منكشف شود كه براى خداى تعالى است تا آن را امضا كند ، يا براى هواى نفس است [ 525 ] تا از آن بپرهيزد ، و دل را از انديشه و قصد آن باز دارد . چه خطرات اولى در باطل چون دفع كرده نشود رغبت آرد ، و رغبت همّ آرد ، و همّ جزم كردن قصد آرد ، و قصد فعل آورد ، و فعل ثواب يا مقت . پس بايد كه مادت شر از منبع اول ، و آن خاطر است ، منقطع گرداند ، چه كل آن چه وراى آن است تابع اوست . و هر گاه كه آن بر بنده مشكل شود و واقعه مظلم « 66 » گردد و او را منكشف نگردد ، پس به نور علم در او تفكر كند ، و به خداى - عز و جل - بر او استعاذت نمايد از مكر شيطان به واسطهء هوى . پس اگر عاجز شود از اجتهاد و فكر به نفس خود ، بايد كه از نور علماى دين روشنايى طلبد ، و از علمايى كه روى به دنيا دارند بگريزد ، چنان كه از شيطان گريزد ، بلكه قوىتر . چه حق تعالى به داود - عليه السلام - وحى فرستاد كه از من مپرس عالمى را كه دوستى دنيا او را مست گردانيده است ، « 67 » كه تو را از دوستى من منقطع كند ، چه ايشان راه مىزنند بر بندگان من . چه دلهاى تاريك به دوستى دنيا و شدت شره و حرص بر آن از نور حق تعالى محجوب است ، چه مطلع انوار دلها حضرت ربوبيت است ، پس چگونه از آن روشنايى طلبد كسى كه پشت بدان آرد و به ضد آن عشق برزد ، و آن شهوتهاى دنياست . پس بايد كه همت مريد اولا در استوار كردن علم باشد ، يا در طلب عالمى معرض از دنيا ، يا ضعيف رغبت در آن اگر كسى نيابد كه در آن بى رغبت باشد . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ اللّه تعالى يحبّ البصير النّاقد عند ورود الشّبهات و العقل الكامل عند هجوم الشّهوات ، اى ، خداى تعالى دوست دارد بصير ناقد را نزديك رسيدن شبهتها ، و عقل كامل را نزديك ناگاه در آمدن شهوتها . ميان دو كار جمع فرموده ، و آن هر دو متلازمند به حقيقت . پس كسى كه او را عقل باز دارنده از شهوتها نباشد ، او را بصر ناقد در شهوتها نبود . و براى آن پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - گفت : من قارف ذنبا فارقه عقل لا يعود إليه ابدا ، اى ، هر كه گناهى كند عقلى از او جدا شود كه هرگز به دو باز نگردد . پس عقل ضعيف كه آدمى يافته است چه مقدار است تا محتاج شود به كاستن و محو كردن آن به كردن گناهها . و شناختن آفات اعمال در اين عصرها مندرس شده است ، چه همهء مردمان از اين عملها
--> ( 66 ) مظلم ، تاريك ، امر مظلم ، كار مشتبه كه راه در آمد در آن معلوم نباشد . ( 67 ) يعنى احوال مرا از عالم دنيا دوست مپرس .